ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

113

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ميل به مسعود داشتند زيرا وى بزرگتر و شهامتش از محمد بيشتر بود و زيرا كه عادت كرده بود كه پيشاپيش سپاه در گشودن بلاد حركت كند و بعضيها نيز بسبب قوت نفسى كه داشت از او ميترسيدند . محمد عم خود يوسف بن سبكتكين را بفرماندهى سپاه تعيين نمود ، و همين كه او خواست ، در سراى خود در غزنه سوار شود ، عمامه‌اش از سر بيفتاد ، و مردم آن را به فال بد گرفتند . التونتاش فرمانرواى خوارزم كه از اعيان ياران پدرش محمود بود ، بوى پيام فرستاد و به او مشورت داد كه با برادرش موافقت و ترك مخالفت نمايد . محمد به او گوش نداد ، و رو به راه نهاد و روز اول رمضان به تكناباد رسيد ، و تا روز عيد در آنجا اقامت داشت و عيد را در آنجا برگزار كرد . و شب سه‌شنبه سوم شوال ، سپاه بر وى بشوريد و او را گرفته به بند كشيده زندانى كردند ، در آن هنگام او سرگرم ميگسارى و بازى و فارغ از تدبير امور و شئون مملكت و رسيدگى باحوال سپاه و رعايا بود . آن كس كه در اين باره ، يعنى شكست او ، كوشا بود ، على خويشاوند ، يار پدرش بود . عم او يوسف بن سبكتكين هم بوى در آن ( توطئه ) يارى كرد . همين كه محمد دستگير شد ، بنام مسعود برادرش شعار دادند و محمد را به قلعه تكناباد بردند ، و مراتب را بمسعود نوشتند . چون مسعود به هرات رسيد ، لشكريان با حاجب على خويشاوند پيشوازش نمودند ، مسعود در ديدار با حاجب على او را دستگير كرد و كشت و نيز عم خود يوسف را نيز پس از آن دستگير كرد ، فرجام غدر و خيانت چنين است . و حال آنكه آنان كوشيده بودند ملك بوى برگردد ، و نيز گروهى از اعيان سران سپاه را در اوقات متفرقه دستگير كرد ، اتفاق كلمه و يكپارچگى بر پادشاهى او ، در ذى قعده مروى را حاصل گرديد ، احمد بن حسن ميمندى كه وزير پدرش بود از كار بر كنار و زندانيش كرد . و لكن دوباره وزارت بوى داده و كارها به او برگرداند . پدرش نيز در سال چهار صد و دوازده او را دستگير كرد . و اتهاماتى بوى وارد كرده بودند كه گفته شد حرص در مال بود و احمد آنها را انكار كرد و بهنگام دستگيرى مال و عوارض بارزش پنجهزار هزار دينار ( پنج ميليون ) از وى گرفتند .